Monday, December 5, 2011
گزارشی از تحقیقات در مورد قایق غرق شده در استرالیا
در ماه دسامبر سال 2010، اوایل صبح روز 15 دسامبر، قایقی چوبی حامل پناهندگان در اطراف جزیره کریسمس استرالیا با برخورد شدید به صخره های اطراف جزیره غرق شد. اکثر مسافران این قایق ایرانی بودند، شامل زن، مرد، پیر، جوان و کودکان. در این حادثه متاسفانه نزدیک به 50 نفر؛اکثرا ایرانی، جان خودشون رو از دست دادند. بعد از این فاجعه انسانی، تقریبا یک سال است که جهت بررسی دلایل و اتفاقات پیرامون این حادثه تحقیقاتی توسط کرونر(یک چیزی شبیه پزشک قانونی)در جریان است. در این تحقیقات، نمایندگانی از طرف اداره مهاجرت استرالیا، نیروی دریایی استرالیا، کمپانی خصوصی مسئول اداره کمپ های پناهندگی و یک تیم حقوقی از جانب نجات یافتگان و اعضای خانواده کشته شدگان، شرکت دارند. من با این تیم حقوقی همکاری می کنم.
تحقیقات به پایان خود نزدیک می شود و آخرین لوایح برای ارائه آماده شده اند. لایحه مربوط به خانواده ها و بازماندگان هم، که کار تیم حقوقی ماست هم،آماده شده است. به همین دلیل دیروز و امروز ملاقاتهایی با بعضی از اعضای خانواده ها داشته ایم که آنان را در جریان آخرین مراحل تحقیقات و لایحه پایانی بگذاریم. فردا جلسه نهایی اطلاع رسانی را برگزار خواهیم کرد.
در نهایت تمامی اطلاعات و مطالب مطرح شده در این تحقیقات بسیار محرمانه است و ما هم قادر نیستیم چیزی بیشتر از اینکه در بالا گفته شد، اضافه کنیم. باشد که هموطنان عزیز ایرانی ما در زمان تصمیم گیری برای سپردن جان خود و عزیزانشان بدست یک عده قاچاقچی انسان بی مسئولیت که ارزشی برای جان انسانها قائل نیستند؛ بجای یکبار؛ دو بار فکر کنند.
روزنامه
فکر می کنم که ما، ایرانیان ساکن استرالیا، به یک روزنامه معتبر به معنای واقعی کلمه احتیاج داریم. نه اینکه روزنامه نداشته باشیم یا کم داشته باشیم، نه. زیاد هم داریم. البته منظور همان هفته نامه هاست. اما روزنامه، علاوه بر اینکه بیزینس و منبع در آمدی باشد؛ یکی دو وظیفه مهم دیگر هم دارد. یکی از ارکان خطشه ناپذیر دمکراسی، منبع اطلاع رسانی معتبر و موثق، و در عین حال ابزار مراقبت از دست اندر کاران امور روزمره جامعه که همانا سیاست مداران و یا آنانی که بقولی وارد زندگی عمومی یا پابلیک می شوند، هم هست. روزنامه های ایرانی ما، یا همان هفته نامه ها، تا جایی که بنظر من می رسد، به همان وظیفه اول اکتفا کرده اند. برای این، چند دلیل قابل تصور است. یکی اینکه خواننده و مخاطب مشتاقی برای روزنامه فارسی زبان نیست، این رو لزوما قبول ندارم. چون جامعه ایرانی ما در استرالیا، جامعه تحصیل کرده و موفقی است، و نمیتوان ادعا کرد که در این جامعه مخاطب روزنامه کم است. اما شاید بتوان ادعا کرد که این مخاطبان در معرض موج رساناهای گوناگون، که طبیعتا به زبان انگلیسی هم هستند، نیازی به روزنامه فارسی زبان احساس نمی کنند.
دلیل دیگر شاید محتوای روزنامه باشد. این در مورد رساناهای دیگر اعم از انگلیسی زبان یا غیره هم صادق است؛ محتوای مطالب خواننده خاص خود را جلب خواهد کرد. برای مثال دو روزنامه انگلیسی زبان سیدنی مورنیگ هرالد و دیلی تلگراف را مقایسه کنید، هر دو مخاطبین خود را دارند؛ اما آن کجا و این کجا! در مورد رادیو هم، فقط کافیست که برای مثال، رادیو ای بی سی و دیگر رادیو های تجاری کانالهای اف ام را مقایسه کنید. توضیح بیشتری لازم نیست.
بهر حال فکر کردم این نظرم را اینجا بازگو کنم. اما در هر صورت فعلا تا حداقل 6 ماه اول سال 2012 گرفتار کالج حقوق هستم، اما امیدوارم که بتونم یک روز، این ایده را جامه عمل بپوشانم.
دلیل دیگر شاید محتوای روزنامه باشد. این در مورد رساناهای دیگر اعم از انگلیسی زبان یا غیره هم صادق است؛ محتوای مطالب خواننده خاص خود را جلب خواهد کرد. برای مثال دو روزنامه انگلیسی زبان سیدنی مورنیگ هرالد و دیلی تلگراف را مقایسه کنید، هر دو مخاطبین خود را دارند؛ اما آن کجا و این کجا! در مورد رادیو هم، فقط کافیست که برای مثال، رادیو ای بی سی و دیگر رادیو های تجاری کانالهای اف ام را مقایسه کنید. توضیح بیشتری لازم نیست.
بهر حال فکر کردم این نظرم را اینجا بازگو کنم. اما در هر صورت فعلا تا حداقل 6 ماه اول سال 2012 گرفتار کالج حقوق هستم، اما امیدوارم که بتونم یک روز، این ایده را جامه عمل بپوشانم.
Sunday, December 4, 2011
جمهوری اسلامی بدون ماشین-حساب سیاسی
ظاهرا جمهوری اسلامی پلی پشت سر خود نمی بیند، و با این پیش فرض؛ خود را در جایگاهی می بیند که چیزی برای از دست دادن ندارد. حمله به سفارت انگلستان و یا دیگر دفاتر دیپلماتیک در تهران؛ توجیه و پیغام دیگری ندارد.
اما با خواندن بین خطوط صحبتهای سخنگوی وزارت خارجه امریکا در این ارتباط، و وزیر خارجه انگلستان در مقابل مجلس عوام این کشور؛ این پیش فرض جمهوری اسلامی، کمرنگ تر از آنی میشود که شاید تهران تصور کرده است. هر دو، سخنگوی وزارت خارجه امریکا و وزیر خارجه انگلستان، در عین حالی که این عمل نابخردانه جمهوری اسلامی را "مایه آبروریزی این حکومت" میدانند، اما بلافاصله درهای صحبت و مذاکره را باز می گذارند. آنها بنوعی خواسته کشورهای متبوع خود را بر سر عقل آمدن جمهوری اسلامی می دانند. بر سر عقل آمدن از نظر آمریکا و هم پیمانان غربی آن، دست از غنی سازی اورانیوم برداشتن جمهوری اسلامی است. این اما از نگاه جمهوری اسلامی؛ چیزی جز مرگ تدریجی؛ و شاید هم سریع، این نظام نیست.
جمهوری اسلامی به غلط امروز را با زمان جنگ سرد اشتباه گرفته است. تصور اینکه داشتن یک یا دو، و حتی بیشتر، بمب اتمی باعث تضمین حیات جمهوری اسلامی با حاکمیت دیکتاتوری کنونی آن خواهد شد؛ تنها خیال باطلی است که فقط می تواند از ذهن افرادی با کمترین قدرت تحلیل شرایط منطقه ای و بین المللی نشات بگیرد. افرادی که توان تحلیل سرنگونی پیاپی دیکتاتورهای سابق مناطق خاور میانه و آفریقا را ندارند. اینان کسی نیستند جز کودتاگران انتخابات ریاست جمهوری 2 سال پیش. همان کسانی که امروز عرصه را چنان بر خود تنگ می بینند
که دست به اشغال سفارت یک کشور؛ این مهم نیست که این سفارت انگلستان بوده است بلکه نفس عمل نقض قوانین و تعهدات بین المللی است که اهمیت دارد؛ در تهران می زنند بدون اینکه توان ارزیابی پیامدها و پیغام عمل خود را داشته باشند. استیصال. پلی پشت سر خود ندیدن.
جمهوری اسلامی تلاش می کند که خود را تافته ای جدا بافته از دیگر حکومتهای منطقه جلوه دهد. مردم خود را هم فاقد کفایت و درایت سیاسی کافی برای سرنگون کردن دیکتاتور تهران می داند. و با این فرض تمام تمرکز خود را به مقابله با قدرتهای بیرونی متمرکز کرده است و تنها ابزار این رویارویی را؛ داشتن توانایی ساخت بمب هسته ای می داند. چه اشتباه محاسباتی بزرگی.
اما با خواندن بین خطوط صحبتهای سخنگوی وزارت خارجه امریکا در این ارتباط، و وزیر خارجه انگلستان در مقابل مجلس عوام این کشور؛ این پیش فرض جمهوری اسلامی، کمرنگ تر از آنی میشود که شاید تهران تصور کرده است. هر دو، سخنگوی وزارت خارجه امریکا و وزیر خارجه انگلستان، در عین حالی که این عمل نابخردانه جمهوری اسلامی را "مایه آبروریزی این حکومت" میدانند، اما بلافاصله درهای صحبت و مذاکره را باز می گذارند. آنها بنوعی خواسته کشورهای متبوع خود را بر سر عقل آمدن جمهوری اسلامی می دانند. بر سر عقل آمدن از نظر آمریکا و هم پیمانان غربی آن، دست از غنی سازی اورانیوم برداشتن جمهوری اسلامی است. این اما از نگاه جمهوری اسلامی؛ چیزی جز مرگ تدریجی؛ و شاید هم سریع، این نظام نیست.
جمهوری اسلامی به غلط امروز را با زمان جنگ سرد اشتباه گرفته است. تصور اینکه داشتن یک یا دو، و حتی بیشتر، بمب اتمی باعث تضمین حیات جمهوری اسلامی با حاکمیت دیکتاتوری کنونی آن خواهد شد؛ تنها خیال باطلی است که فقط می تواند از ذهن افرادی با کمترین قدرت تحلیل شرایط منطقه ای و بین المللی نشات بگیرد. افرادی که توان تحلیل سرنگونی پیاپی دیکتاتورهای سابق مناطق خاور میانه و آفریقا را ندارند. اینان کسی نیستند جز کودتاگران انتخابات ریاست جمهوری 2 سال پیش. همان کسانی که امروز عرصه را چنان بر خود تنگ می بینند
که دست به اشغال سفارت یک کشور؛ این مهم نیست که این سفارت انگلستان بوده است بلکه نفس عمل نقض قوانین و تعهدات بین المللی است که اهمیت دارد؛ در تهران می زنند بدون اینکه توان ارزیابی پیامدها و پیغام عمل خود را داشته باشند. استیصال. پلی پشت سر خود ندیدن.
جمهوری اسلامی تلاش می کند که خود را تافته ای جدا بافته از دیگر حکومتهای منطقه جلوه دهد. مردم خود را هم فاقد کفایت و درایت سیاسی کافی برای سرنگون کردن دیکتاتور تهران می داند. و با این فرض تمام تمرکز خود را به مقابله با قدرتهای بیرونی متمرکز کرده است و تنها ابزار این رویارویی را؛ داشتن توانایی ساخت بمب هسته ای می داند. چه اشتباه محاسباتی بزرگی.
Tuesday, September 13, 2011
چرا مردم ایران نباید دیگر در هیچیک ازانتخابات آینده شرکت کنند؟
در آخرین انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده در ایران، جمهوری اسلامی آمار مشارکت مردمی هشتاد درصدی ارائه داد. قصد، زیر سوال بردن این آمار نیست بلکه مطرح کردن این سوال است، که چرا؟ چرا مردم ایران با چنین درصد بی سابقه ای در آن انتخابات بخصوص شرکت کردند؟ و چرا نباید دیگر تا تحقق کامل خواسته های خود؛ در هیچیک از انتخاباتی که توسط این نظام برگزار می شود، شرکت کنند؟ جمهوری اسلامی امروز، ....
Monday, September 12, 2011
آقای رضا پهلوی با مردم صحبت می کنند
وب سایت رسمی آقای رضا پهلوی در صفحه فیس بوک من هست. دیروز ایشان خبر راه اندازی بلاگ خود را بر روی فیس بوک اعلام کردند. سر زدم، و اولین پست که "سخن اول" بود رو خوندم. آقای رضا پهلوی، بعنوان یک فرد مطرح در آینده سیاسی کشورمان ایران؛ به جایگاه اینترنت و اهمیت ارتباط با مخاطبین خود واقف هستند. برایشان آرزوی موفقیت دارم.
Sunday, August 14, 2011
حذف نقشی بنام خدا، در نمایشنامه های سیاسی
میدونید، کار آدم سیاسی لزوما این نیست که فقط به فکر موقعیت و موفقیت سیاسی خودش باشه. بیشتر اوقات آدمها وقتی درگیر کار سیاسی میشن که می بینن یک چیزی یک جایی درست نیست؛ و با هدف بهتر انجام دادن کارها و خدمت به مردم و کشورشون وارد زندگی پابلیک می شن. البته باید این رو توجه داشته باشیم که نگاه به سیاست و کار سیاسی، همیشه با شک و ظن همراه بوده است؛ و شاید شک و ظن درست.
چرا که معمولا در دنیای سیاست شاهد حضور، بیشتر اوقات، آدمهای غیر صادق، دروغگو، آماده هرگونه عمل خلاف بمنظور پیشبرد و رسیدن به اهداف سیاسی خود، هستیم. این بنوعی باعث دامن زدن به نگاه تردید آمیز نسبت به سیاسیون شده است. این نگاه و برداشت تردید آمیز مختص یک کشور هم نیست. یک فرق اساسی اما، بین کشورهای با حکومتهای دمکرات و آن دسته کشورهایی که با حکومتهای خودکامه اداره می شوند، وجود دارد.
آن این است که در حکومتهای دمکرات، قانون حاکم است. این بدان معناست که حاکمان سیاسی؛ 1. برای مدت محدودی حاکم هستند، و برای کسب قدرت سیاسی در این مدت محدود؛ باید که ناچارا در یک انتخابات آزاد توسط مردم به آن قدرت دست یابند. 2. در طول زمان دست یابی به قدرت سیاسی، بالاتر از قانون نیستند و در مقابل قانون با تک تک شهروندان عادی کشورشان؛ برابر هستند. قوای سه گانه حکومتی در این کشورها مستقل عمل می کنند و فردی که قدرت سیاسی را داراست؛ هرگز نخواهد توانست که قوای مقننه و قضائیه کشور را آلت دست امیال و خواسته های سیاسی خود کند. و قطعنا توانایی زندان، شکنجه؛ و قتل مخالف و رقیب سیاسی خود را نخواهد داشت.
ولی در کشورهایی که با حکومتهای خودکامه اداره می شوند، یک فرد به همراه گروهی هوادار، قدرت سیاسی را، معمولا با زور سرنیزه، قبضه خواهد کرد. و با زور همان سرنیزه تا زمانی که سر نیزه قویتری از راه نرسد و با ریختن خون دیکتاتور قبلی و دارودسته هوادارش، او را از قدرت به زیر نکشد؛ حکمرانی خواهد کرد؛ انسانی که حتی خود را نماینده خدا روی زمین معرفی می کند. این روال قرنها ادامه داشته است. اما امروز شاهد آشنایی مردم کشورها به حقوق خود هستیم. این آشنایی می رود که به دوران نمایشهای سیاسی همراه با نقشی بنام خدا؛ پایان دهد.
چرا که معمولا در دنیای سیاست شاهد حضور، بیشتر اوقات، آدمهای غیر صادق، دروغگو، آماده هرگونه عمل خلاف بمنظور پیشبرد و رسیدن به اهداف سیاسی خود، هستیم. این بنوعی باعث دامن زدن به نگاه تردید آمیز نسبت به سیاسیون شده است. این نگاه و برداشت تردید آمیز مختص یک کشور هم نیست. یک فرق اساسی اما، بین کشورهای با حکومتهای دمکرات و آن دسته کشورهایی که با حکومتهای خودکامه اداره می شوند، وجود دارد.
آن این است که در حکومتهای دمکرات، قانون حاکم است. این بدان معناست که حاکمان سیاسی؛ 1. برای مدت محدودی حاکم هستند، و برای کسب قدرت سیاسی در این مدت محدود؛ باید که ناچارا در یک انتخابات آزاد توسط مردم به آن قدرت دست یابند. 2. در طول زمان دست یابی به قدرت سیاسی، بالاتر از قانون نیستند و در مقابل قانون با تک تک شهروندان عادی کشورشان؛ برابر هستند. قوای سه گانه حکومتی در این کشورها مستقل عمل می کنند و فردی که قدرت سیاسی را داراست؛ هرگز نخواهد توانست که قوای مقننه و قضائیه کشور را آلت دست امیال و خواسته های سیاسی خود کند. و قطعنا توانایی زندان، شکنجه؛ و قتل مخالف و رقیب سیاسی خود را نخواهد داشت.
ولی در کشورهایی که با حکومتهای خودکامه اداره می شوند، یک فرد به همراه گروهی هوادار، قدرت سیاسی را، معمولا با زور سرنیزه، قبضه خواهد کرد. و با زور همان سرنیزه تا زمانی که سر نیزه قویتری از راه نرسد و با ریختن خون دیکتاتور قبلی و دارودسته هوادارش، او را از قدرت به زیر نکشد؛ حکمرانی خواهد کرد؛ انسانی که حتی خود را نماینده خدا روی زمین معرفی می کند. این روال قرنها ادامه داشته است. اما امروز شاهد آشنایی مردم کشورها به حقوق خود هستیم. این آشنایی می رود که به دوران نمایشهای سیاسی همراه با نقشی بنام خدا؛ پایان دهد.
Thursday, August 4, 2011
Subscribe to:
Comments (Atom)






