Saturday, September 29, 2012

التماس جمهوری اسلامی بدرگاه امریکا


 دلار بالای 2700 تومان، تحریم های شدیدتر در راه و ناوهای جنگی در اطراف مرزهای ایران؛ همه و همه باعث شده است که احمدی نژاد، جمهوری اسلامی، در هر فرصتی که در امریکا بدست آورد؛ پیغام تسلیم و التماس به امریکا را فریاد زد
احمدی نژاد گفت که جمهوری اسلامی آماده مذاکره با امریکا است. گفت که "اگر اورانیوم 20% به ما بفروشند دیگر غنی سازی نمی کنیم." می دانیم که تصمیمات در مورد این دو موضوع بزرگ، برقراری رابطه و مذاکره مستقیم با امریکا و غنی سازی اورانیوم، در ظاهر در حیطه اختیارات رهبر جمهوری اسلامی هستند. بنابراین پیغامهای احمدی نژاد 2 تعبیر بیشتر نمی تواند داشته باشد، یک، این صحبت ها با هماهنگی و چراغ سبز خامنه ای و حلقه محافظه کاران اطراف او انجام شده است. و یا اینکه احمدی نژاد به ابتکار خود و مشاورانش این حرفها را زده باشد. 

با اینکه تفاوت این دو حالت، شاید گویای پیغام بزرگتر و مهم تری در رابطه با آینده سیاسی ایران باشد که مطلبی دیگر می طلبد؛ در کوتاه مدت اما، فرستادن اینگونه پیغامها به امریکا برای هر دو طرف، احمدی نژاد و خامنه ای و در  صورتی که دعوای این دو را جدی بپذیریم، و کشتی بنام جمهوری اسلامی حیاتی بنظر می رسد. چون بر خلاف نظر برخی تحلیلگران مسائل ایران، و البته حامیان جمهوری اسلامی، که معتقدند جمهوری اسلامی خواهان درگیری و تنش است، من فکر می کنم که جمهوری اسلامی شدیدا نگران است.  تحریمها باعث گرانی و نارضایتی  روزافزون  قشر فقیر و کم در آمد جامعه شده است. مشکل گرانی و کمبود مرغ که چندی پیش باعث حضور مردم در خیابانها و دستپاچگی  مسئولان شد، تنها یک مورد کوچک و تقریبا پیش پا افتاده بود.  تصور کنید که مردم نتوانند نان تهیه کنند؛ برای فرزندان و خانواده خود! ایجاد نارضایتی عمومی، یکی از شاخص ترین اهداف تحریمهاست. چندان سخت نخواهد بود، برای حاکمان مذهبی-سیاسی-نظامی-امنیتی جمهوری اسلامی؛ دیدن تصویر وحشتناک حضور مردم گرسنه در کنار میلیونها نفری که 3 سال پیش در خیابانهای شهرهای ایران بدنبال رای خود می گشتند.

جمهوری اسلامی اما، همزمان با التماس؛ بسیار مایل است که درگیری با خود را؛ فاجعه ای برای غرب توصیف کند. تا جایی پیش می رود که علاوه بر تهدید به بکار گیری گروههای تروریستی امثال حزب الله لبنان و حماس در فلسطین، از جیب روسیه و چین هم خرج می کند؛ و جنگ جهانی راه می اندازد!  در صورتی که خیلی خوب می داند، جرقه درگیری برابر است با غرق کشتی جمهوری اسلامی در زمانی نه چندان طولانی. التماس های احمدی نژاد در نیویورک؛ کاملا قابل درک است.       

Monday, September 24, 2012

سرداری که آمد راه رفتن سیاسی-اقتصادی یاد بگیرد؛ تفنگ پاک کردن هم یادش رفت

سردار جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، چند روز پیش در یک کنفرانس خبری از لازمه آمادگی برای جنگ صحبت کرده است.
قبل از این، اتفاقاتی افتاده است که شاید با صحبتهای سردار ربط داشته باشند.
 اول، امریکا و 30 کشور دیگر در خلیج فارس مانور نظامی انجام دادند. تقریبا همزمان با آغاز مانور، سعید جلیلی، ریاست شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی، به ناگاه و غیر رسمی خانم کترین اشتون را به کنسولگری تهران در استانبول دعوت می کند و صحبتهایی رد و بدل می شود، که خانم اشتون؛ آنان را "سازنده و مثبت" می خواند.
اتفاق بعدی این بود که امریکا تمامی هواپیماهای ایرانی متعلق به ایران ایر، ماهان ایر و یاس ایر را به اتهام حمل سلاح و پاسدار به سوریه، تحریم کرد. یعنی اینکه اگر هواپیماها از حریم هوایی کشورهای همسایه ایران استفاده کنند؛ و مشخص شود که سلاح و یا نیروی نظامی حمل کرده اند؛ کشور مربوطه تحریمهای امریکا را نقض کرده است و مجازات نقض شامل حالش خواهد شد. این البته کار ساده ای نیست، اما امریکا می تواند که از کشورهای همسایه منجمله عراق و ترکیه، که هواپیماهای ایرانی به مقصد سوریه قصد عبور از حریم هوایی آنان را داشته باشد، بخواهد که تمامی هواپیماهای ایرانی را بازرسی کنند.
اتفاق بعد از آن، که شاید مهمترین هم باشد این بود که، مجلس سنای امریکا با اکثریت قاطع به دولت امریکا اختیار داد که برای توقف جمهوری اسلامی در مسیر دستیابی به بمب هسته ای؛ از تمام ابزارهای لازم استفاده کند. نیروی نظامی و جنگ هم یکی از این ابزارهاست.
خارج کردن سازمان مجاهدین از لیست گروههای تروریستی، توسط امریکا، هم اتفاق دیگری بود که پیغام خاص خود را برای آقای سردار دارد.
واقعیت مقابل آقای سردار این است که کشور ایران در منطقه ای فوق استراتژیک در جهان قرار دارد. این واقعیت چیز جدیدی نیست و حتی آقای سردار هم می دانند. اما چیزی که آقای سردار نمی دانند، آنهم بدلیل اینکه در حین تفنگ پاک کردن بسرشان زد که آن را زمین بگذارند و بپرند مقابل دوربین و خبرنگاران و ادای سیاستمداران را در بیاورند؛ این است که در زمان و مکان اشتباهی این کار را کردند. چون نه امروز؛ روز این کارهاست؛ و نه ایران جای آن. آقای سردار 40-50 سالی دیر سردار شدند. نه اینکه فکر کنید حواسم نیست، که ایشان و دوستانشان 3 سال پیش کودتای سرد موفقی کردند و امروز هم؛ حداقل الان که این مطلب را می نویسم؛ هنوز سردارند و مقابل دوربین، حواسم هست. فقط چون مطمئن نیستم که فردا هم باشند؛ می نویسم!

آقای سردار و دوستانشان اگر موفق بودند و قرار است که باشند؛ باید جواب بدهند که چرا امروز باید آماده جنگ شوند؟ 1. 2. اگر که قرار است وارد جنگ شوند، با کی باید بجنگند؟ اسرائیل؟ امریکا؟ غرب و بازوی نظامیش ناتو؟ اگر کودتای 3 سال پیش با نگاه و تحلیل سیاسی درست از شرایط ایران، منطقه و جهان انجام شد؛ آقای سردار می دانست که کارش به اینجا میرسد؛ که امروز است؟ چون 3 سال پیش که صحبت از جنگ و درگیری نبود. آمریکا و غرب دستش را برای دست دادن با ایران؛ اینجا تاکید بر ایران است  و نه یک شخص و گروه شامل سردار و دوستانش؛ دراز کرده بود. پس میتوان نتیجه گرفت که سردار و دوستانش برای ایران، مردمش و منافع ملی شان ارزشی قائل نیستند؛ و تنها بدنبال دست دادن خودشان بودند؛ و آنهم فقط برای پول و قدرت. این، غیر ممکن بود و است.
 ایران را، مردمش نمایندگی می کنند و تاکید آقای اوباما و غرب هم، دست دادن با این مردم بود و نه یک شخص یا گروه. البته شخص و گروهی که مردم را نمایندگی کند؛ آمریکا و غرب با او دست می داد و خواهد داد. 3 سال پیش این عملی نشد؛ پس اول باید این مهم تحقق یابد و بعد راجع به دست دادن صحبت کرد.

اینجاست که، آقای سردار؛ شاید امروز درک کنید که ماجراجویی 3 سال پیش که به ناگاه در حین تفنگ پاک کردن به پشت میز کنفرانس خبری، آنهم از نوع سیاسی؛ پریدن و ادای سیاسی در آوردن؛ نوک کج می طلبد! چون، آقای سردار، جهان دو قطبی و دعوای ابر قدرتهای زمان جنگ سرد 20 سال پیش تمام شده است. در 10 سال گذشته هم، بواسطه زور آزمایی موقت آقای پوتین، فرصتی دست داد که شما و دوستانتان به اشتباه بیفتید و تصور کنید ایران، مردمش و منافع ملی شان، منطقه خاور میانه و جهان، اسباب بازیهایی هستند که شما و چند نفر از دوستانتان می توانید با آنها بازی کنید. اتفاقات پشت سر هم بالا و اعتراف شخص خودتان به شانس بالای جنگ و درگیری احتمالی ثابت خواهد کرد که گول خوردید! البته عرض کردم؛ بخاطر کج نبودن نوکتان بوده است.  

تنها راه اجتناب، شاید بازگشت به سرعت به شغل اصلی تفنگ پاک کردن شما و دوستانتان؛ آزادی تمامی زندانیان سیاسی؛ و برگرداندن کشور ایران و ثروتهای آن به مالکان اصلی؛ مردم باشد. فرصت اما، زیاد نیست. 


Saturday, September 1, 2012

زمان حساس تصمیم گیری برای امریکا و غرب

چند هفته پیش آمریکا یک ناو هواپیما-بر دیگر به خلیج فارس اعزام کرد. دلیل اینکار رو هم وضعیت حساس سوریه و تهدیدهای جمهوری اسلامی اعلام کرد. چند روز بعد از اعلام این خبر، ترکیه هم از قصد خود برای طرح ایجاد یک منطقه امن حفاظت شده در خاک سوریه در شورای امنیت خبر داد. وقتی که ترکیه را یکی از اعضای استراتژیک و کلیدی ناتو می شناسیم، و طرح منطقه امن بدون حمایت ناتو را هم بی معنا بدانیم، حضور ناو هواپیما-بر امریکایی همزمان با طرح ترکیه، بیشتر معنا پیدا خواهد کرد.  
در عین حال وضعیت بحرانی سوریه؛ حضور نظامی جمهوری اسلامی در سوریه و اعلام حمایت بلاشرط تهران از اسد؛ ادعای ابر قدرتی اسلام شیعه به سرگردگی بچه های تهران و به کمک مسکو؛ کشمکش ادامه دار مسکو-واشنگتن که حتی بعد از سرنگونی اتحاد جماهیر شوروی تا به امروز ادامه دارد... همه و همه آمریکا و متحدین غربی آن را به سوی نقطه تصمیم گیری بزرگی سوق داده اند.
همین سناریو برای روسیه هم، بله روسیه به تنهایی، چرا که بر خلاف آمریکا که دارای متحدین آماده به جنگ در کنار آمریکا هستند؛ روسیه متحدی آماده به جنگ به آن معنا ندارد، متصور است. چین، کشورهای امریکای لاتین و یا جمهوری اسلامی کوچک؛ کمک چندانی نمی توانند که به روسیه ارائه دهند.
در عوض آمریکا و متحدانش در سالهای نود میلادی بخوبی نشان دادند که خط قرمزشان کجاست و به هیچ قیمتی نخواهند توانست؛ و نه میگذارند؛ اجازه دهند که این خط قرمز خدشه دار شود. خط قرمز؛ به شکل از سرگیری سناریویی جدید در قالب جنگ سرد دیگری در قلب اروپا. در آن سالها و بعد از سرنگونی اتحاد جماهیر شوروی بود که اسلوبدان میلوسوویچ، رئیس جمهور سابق یوگوسلاوی، تلاش کرد که خود را به سنبل مقاومت شرق در قلب اروپا تبدیل کند. چنین چیزی برای آمریکا و غرب؛ غیر قابل تحمل بود. نتیجه را همه میدانیم و غیر از آن هم متصور نبود.
امروز تلاش روسیه، چین و جمهوری اسلامی در سوریه؛ آمریکا و متحدینش را در شرایط مشابه و حتی خطرناکتری قرار داده است؛ برای آنان نقطه انتخاب است. انتخاب بین دنیایی متمدن و آزاد با گردش آزاد سرمایه، حقوق بشر و دمکراتیک مردم در سراسر جهان؛ و یا بازگشت به عقب و دوران تاریک و سیاه سرکوب؛ کشتار و حاکمیت اقلییتی بر اکثریت به زور سرنیزه و اسلحه؛ قانون جنگل در یک کلام. چه کسانی این دوران را می پسندند و ترجیح می دهند؟ نگاهی به مسکو و پوتین؛ تهران و ملایان؛ دمشق و اسد؛ جواب شما را خواهد داد.
حدس من این است که آمریکا و متحدینش مصمم هستند؛ که اجازه عقب گرد را ندهند. مردم سوریه و ایران آنان را حمایت خواهند کرد.      


Sunday, August 19, 2012

خبر خوش برای پناهنده ایرانی؛ و بد برای قاچاقچیان انسان

خبر خوش. دختر خانم جوان 32 ساله ایرانی را بعد از 8 ماه، هفته پیش از کمپ پناهندگی خارج کردیم. بیشتر از همه مادر و پدرش باید خوشحال باشند.
ماه گذشته در مرحله تجدید نظر در مقابل تریبیونال پناهندگی، ویزای ایشون رو گرفته بودیم. منتها بدلیل اینکه ایشون چندین سال در دو کشور دیگر غیر از ایران زندگی کرده بوده است، استعلام از پلیس آن دو کشور لازم بود.
این دختر خانم با هواپیما وارد استرالیا شده بود، و چون از طریق هوایی وارد شده بود، حق تجدید نظر خواهی در تریبیونال پناهندگی را داشت. تا قبل از 24 مارس امسال، آنانی که از طریق قاچاق و با قایق وارد استرالیا میشدند، از این حق برخوردار نبودند. که بعد از 24 مارس، این حق شامل آنان هم شد.
اما با تصویب اصلاحات جدید در قانون مهاجرت استرالیا، که هفته پیش از هر دو مجلس نمایندگان و سنای استرالیا رای گرفت؛ از این پس پناهندگانی را که با قایق از طریق دریا وارد استرالیا شوند، به منظور بررسی تقاضای پناهندگیشان به خارج از استرالیا منتقل خواهند شد. دو جزیره ناروو و منس در گینه نو را بدین منظور اختصاص داده اند. هر دو این جزایر در زمان دولت قبلی استرالیا و نخست وزیری جان هوارد، به منظور مشابه مورد استفاده قرار گرفته بودند.   
ناروو جزیره کوچکی با 21 کیلومتر مربع مساحت و جمعیت 9275 نفریست که 90% ساکنان آن بیکار هستند! در آمد سرانه بسیار پایین و اتکای دولت 5-6 نفری و مجلس 18 نفری آن به کمکهای مستقیم و سالانه استرالیا، این جزیره را عملا تحت امر دولت استرالیا در آورده است. جان هوارد، نخست وزیر سابق استرالیا، با فرستادن پناهندگان به این جزیره، سالها از این جزیره برای مبارزه با قاچاقچیان انسان استفاده کرد.
جزیره منس هم یک جزیره کوچک در گینه نو است. با توافق با دولت گینه نو، استرالیا تعدادی از پناهندگانی که با قایق خود را به استرالیا میرساند را به این جزیره خواهد فرستاد.
باید توجه داشت که استرالیا کشوری است که با امضای قرارداد بین المللی، به کنوانسیون پناهندگی سازمان ملل متعهد است. از این روی باید که، برای ادای تعهدات بین المللی خود، به تقاضای پناهندگانی که وارد قلمرو دریایی و یا زمینی آن میشوند، رسیدگی و در مورد آنان تصمیم گیری کند. این رسیدگی و تصمیم گیری هم باید بر اساس قوانین بین المللی و داخلی استرالیا انجام شود.
استرالیا برای بر هم زدن کار و کسب قاچاقچیان انسان، و نجات جان انسانهایی که جانشان را در دریا از دست میدهند؛ این تدابیر را اتخاذ کرده است. بزودی دولت خانم گیلارد، نخست وزیر فعلی استرالیا، هم همانند دولت قبلی، تازه واردان از راه دریا را به این جزایر انتقال خواهد داد. 

Saturday, August 4, 2012

ایرانیان باهوش

بعضی از ما ایرانیها، یا بهتر بگیم بیشتر ما، فکر می کنیم که آدمهای بسیار زرنگ و باهوشی هستیم که در مواردی اطلاعاتی رو که لازم داریم، مجانی بدست میاریم. فرقی هم نمیکنه که سواد خوندن و نوشتن نداشته باشیم، و یا به اصطلاح تحصیل کرده باشیم، دکتر باشیم و یا ... . حتی حاضر نیستیم کوچکترین شانسی رو به طرف مقابلمون بدیم که شاید اون، آگاهانه و به دلیل یا منظور خاصی که خودش میدونسته با ما صحبت کرده و اون اطلاعات رو در اختیار ما قرار داده؛ نه اینکه ما گولش زدیم!

این مقدمه بهانه ای بود برای عنوان 3 موردی که اخیرا برای خود من پیش آمده. مورد اول، یک پناهنده ایرانی بود که در ظاهر قصد آوردن همسر و بچه های خود به استرالیا را داشت. قبلا در کمپ ملاقاتش کرده بودم و، بدلیل اینکه من صرفا کیس هایی رو می پذیرم که سابستنسی در اونها باشه؛ وکالتش رو رد کرده بودم. اینبار اما، ویزای پناهندگی خود را گرفته بود و دلیل دیدن من، ویزای خانواده بود. با شروع صحبت، در این مورد هم متوجه تناقض گویی او شدم. نمیتوانستم وکالتش را بر عهده بگیرم، اما اطلاعات کلی در مورد ویزای خانوادگی را با توجه به وضعیتش، در اختیارش گذاشتم. با قول اینکه هفته آینده برخواهد گشت، رفت. من خیلی خوب میدانستم که این فرد برنخواهد گشت، و برگردد هم من هرگز وکالت چنین فردی را بر عهده نخواهم گرفت. چیزی که او نمیدانست این بود، که من میدانستم.

مورد دوم، آقایی بود که در این کشور دکترا، در یک رشته غیر از پزشکی، گرفته است. او قصد دارد که تقاضای ویزای دائم کند. با توجه به تحصیل کرده بودن ایشان و توانایی خواندن و دنبال کردن اطلاعات عمومی که وزارت مهاجرت بر روی سایت خود منتشر می کند، ایشان اطلاعات عمومی و جامعی در مورد افراد در شرایط مشابه خود داشت. چیزی را که نمی دانست و اطمینان نداشت، وضعیت امتیاز بندی و امتیاز دادن به مدارک تحصیلی و سابقه کاری ایشان بود. یکی دو جلسه به دفتر ما آمدند و در این موارد صحبت کردیم. ایشان هم مانند مورد اول، تصور کردند که خیلی باهوشند و ما را فریب دادند! 

مورد سوم اما، از جانب دوستی به ما معرفی شدند که فرزند خودشان در این حوزه فعالیت دارند! به گفته ایشان؛ "فرزندشان برای ایرانیان کار نمی کنند". کاملا می فهمم. من اما به دلایلی که خود می دانم با این فرد سوم هم، صحبت کردم. ایشان هم یک خانم مسن ایرانی بودند که سوالاتی را در خصوص شانس دریافت ویزای استرالیا برای فرزندشان، مطرح کردند. ایشان هم مانند دو مورد اول قول بازگشت دادند!

مقایسه اینگونه موارد با تلفنهایی که گاه بی گاه از ایران داریم، که از پرداخت مبالغ قابل توجه ای پول که تنها بر اساس حرفهای پوچ و بی اساس یک عده کلاهبردار پرداخت کرده اند، به ما می گوید که بعضی از ما ایرانیان چندان هم که فکر می کنیم؛ باهوش نیستیم.     


Saturday, July 28, 2012

جمهوری اسلامی، بازگشت اصلاح طلب و یا جراحی؟

یک برنامه در بی بی فارسی هست بنام، نوبت شما. توی این برنامه هر روز به واسطه موضوعات داغ روز اعم از سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به مدت 50 دقیقه این امکان را برای مخاطبین فراهم می کنند که نظراتشان رو با دیگر مخاطبین بی بی سی در میان بگذارند. من بارها در این برنامه شرکت کرده و نظراتم را در مواردی که احساس میکردم حرفی برای گفتن هست، بیان کرده ام.

آخرین بار در 2 هفته گذشته در مورد بازگشت، به اصطلاح، اصلاح طلبان به قدرت و حمایت جمهوری اسلامی از دولت اسد در سوریه بود. تهیه کننده و نتیجتا مجری، سوالاتی را در مورد الگوی موفق جمهوری اسلامی در سرکوب مخالفان و در مقابل عدم موفقیت اسد در سرکوب بدلیل اجرا نکردن تمام عیار الگوی متحد و حامی خود در تهران، مطرح کرد.

در مقابل این ایده، این سوال را در مقابل مجری قرار دادم که؛ اول باید موفقیت جمهوری اسلامی در سرکوب را معنی کنیم. و اگر قلع و قمع کردن دانشجویان در دانشگاه، مردم در کوچه و خیابان، تجاوز و شکنجه و قتل در زندانها و نهایتا با حملات و تجاوزات سازماندهی شده گروهی به نوامیس مردم؛ برای ایجاد ترس و وحشت در جامعه؛ را الگوی موفق بنامیم؛ جمهوری اسلامی و سناریو نویسانش باید به یک سوال ساده پاسخ دهند. امروز کجا ایستاده اند؟

بر سر نقطه شروع 3 سال پیش؛ و بسیار خطرناکتر. امروز جمهوری اسلامی، بعد از سرنگونی دیکتاتورهای مصر و لیبی و یمن، تمامی نگاه ها را به سمت دیکتاتور خود می بیند. به همین دلیل خود را متعهد به دفاع با چنگ و دندان از رژیم سوریه، و به قیمت شراکت در جنایاتش، می بیند. چرا که دیکتاتور خود را؛ در صف؛ و نوبت بعد می بیند. این تازه، بدون صحبت کردن از تحریمهای اقتصادی-نفتی-بانکی کمر شکن، و نیروها و ادوات نظامی گوناگون و جدیدی است که روز به روز در اطرافشان مستقر میشوند. در یک کلام؛ یک نفر در حال سفت کردن حلقه طناب دور گردن است! از مجری پرسیدم؛ این یعنی موفقیت الگوی سرکوب؟! ابدا؛ من این را عدم دید و تحلیل درست شرایط کشور، منطقه و جهان می نامم. چون شاهدیم که اگر تا دیروز، پولش، یک شبه نیمی از ارزشش را از دست می داد، جمهوری اسلامی، امروز قادر نیست که قیمت مرغش را ثابت نگاه دارد. این زمزمه های حضور دوباره اصلاح طلبان، دیگر خدمه کشتی جمهوری اسلامی، هم کمکی نخواهد کرد. حال اگر 3 سال پیش موفق بود؛ امروز باید راه گریزی برای فرار از وضعیت کنونی خود بیابد. راه گریز نه بدان معنا که بعد از 1 سال سکون، به میز مذاکرات هسته ای برمیگردد و انتظار دارد که با یکی دو نشست هسته ای با رقبای غربی، وقتی بخرد و فشاری را کم کند. هیچ اتفاقی که نیفتاد هیچ؛ تحریم نفت و گاز و بانک مرکزی هم اضافه شد. این بدان دلیل است که چند نفر در تهران واقعا رقیب را دست کم گرفته اند. شاید هم با ساده لوحی تمام تصور کرده اند که این؛ آنانند که هدایت تحولات خاور میانه و افریقا را در دست دارند و نه؛ رقیب!

 خیر؛ تنها کاری که ماشین نظامی جمهوری اسلامی، 3 سال پیش، با کودتای سرد انجام داد؛ این بود که، بیماری با امراض بسیار خطرناک را از نیمه راه اتاق عمل برگرداند. این بیمار، امروز در شرف مرگ است و باید در اسرع وقت به اتاق عمل منتقل؛ و جراحی بر روی آن آغاز!.

Friday, July 27, 2012

پناهندگی



مدتی از آخرین پستی که اینجا گذاشتم، میگذره. دلیلش هم این بوده که کلی گرفتار درس و کار در رابطه با تعدادی از متقاضیان پناهندگی ایرانی تبار در استرالیا هستم. درسها که پیش میره و به احتمال زیاد تا پایان امسال تمام خواهد شد. در مورد پناهندگان اما، بیشتر این پناهندگان هم در مراحل تجدید نظر دادگاه هستند. یعنی که تقاضاهای پناهندگی اینگونه افراد در مراحل اولیه، مراحل مختلفی وجود دارد، رد شده است و به مرحله تجدید نظر در دادگاه رسیده اند.برای 2 نفر منتظر تصمیم دادگاه هستیم، و 3 نفر دیگر هم در مرحله تقاضای تجدید نظر.

دادگاه یکی از آن 2 نفری که منتظر تصمیمشان هستیم، روز 13 زوئن بود. خودش حضور نداشت. من و برریسترش، بودیم و وکیل اداره مهاجرت و مجستریت. یکی از نکات و یا ایرادات حقوقی که ما، به تصمیم آخرین افسری که تقاضای پناهندگیش رو رد کرده بود، گرفته بودیم ایراد مترجم بود. این مورد رو من، با شنیدن سی دی های رکورد شده جلسه تجدید نظر قبلی، عنوان کرده بودم. واقعا افتضاح بود.

خانم به اصطلاح مترجم در موارد بسیاری معنی لغات را نمی دانست. و به جای اینکه، براحتی و با توجه به اهمیت حقوقی موضوع و نتایج هولناک-دو سال زندان-برای جوان متقاضی بیچاره، به ممبر(شخصی که تقاضای تجدید نظر متقاضیان پناهندگی را گوش می کند) بگوید که معنی لغت را نمی داند؛ با بلاهت باور نکردنی و برای سرپوش گذاشتن بر روی نقص کاری خودش، باعث ایجاد شک و شبهه در مورد صداقت و راستگویی این جوان شده بود. و نتیچتا این جوان دو سال را در بازداشتگاه بسر برده بود. بهر شکل ما او را قبل از زمان دادگاه، از بازداشتگاه خارج کرده بودیم. فعلا منتظر تصمیم دادگاه هستیم.